
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.
اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...
آن جا که در میان خاک خوابیدی؛
«سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...!
کریمی

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند.
اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه...
آن جا که در میان خاک خوابیدی؛
«سنگ تمام» را می گذارند و می روند ...!
کریمی

مطمئنم خیلی ها حسرت جای اون
یه نفر رو در زندگی احساس میکننکریمی

هر چه بگوییم،هر کاری که بکنیم،
مردم همیشه برایش حرف در می آورند!!!!
توجه نکن...
تو راه خود را ادامه بده...
کریمی
قراره یارانه نقدی پردرآمدها حذف بشه سال بعد؛ و پردرآمدها یعنی چه افرادی؟
یعنی سرپرست خانوارهایی که سالیانه حداقل 12میلیون تا 15میلیون تومن درآمد دارن؛ یعنی پدر خانوادهای که ماهی یک میلیون و خوردهای داره، واقعاً پردرآمده!
و خندهدارتر این که قراره پردرآمدهایی که یارانه میگرفتن، جریمه بشن!
شما باورتون میشه؟

آیا این روال درسته؟
آیا این روال عادلانه هست؟
بذارید یه مثال بزنم: جامعه پزشکی. الان درآمد دکترها در کشور 37برابر سرانه درآمد دیگرانه؛ در حالی که این فاصله در اروپا کمتر از 3برابره. و تازه بسیاری از پزشکها عزیز معتقدن باید این فاصله بیشتر هم بشه از مردم عادی! آیا این اخلاق پزشکی در یه جامعهای هست که ادعا میکنه دینمداره؟۲ هزار پزشک در کشور درآمد بالای ۵۰۰میلیون دارن؛ به این اضافه بکنیم رانتخواریهای دولتی و سوءاستفادههای کلان مالی و اقتصادی رو.
امروز منشی محل کارم، گلایه میکرد هر کی رو در اتوبوس و مترو و تاکسی میبینه، همه یه طوری مینالن: یکی پسرش بیکاره؛ یکی پول جهار دخترش رو نداره و شرمنده زن و بچهاش هست؛ یکی... برخی چطور جواب شهدا رو میخوان بدن؟

در احادیث و روایات داریم که باید حق رو فریاد زد.
آیا نظام مالیاتی ما درست شده که این طور میخواهیم هدفمندی یارانهها رو جلو ببریم؟
هیشکی نمیاد بپرسه تکلیف درآمدهای چندصدمیلیونی و حتی میلیاردی عدهای که در این 34سال تعادل پولی کشور رو به هم زده چی میشه؟
هیشکی نمیاد فریاد بزنه برخی پول تحصیل ندارن و برخی برای تحصیلات تکمیلی ارشد و دکترا، سراغ دانشگاههای پولی میرن؟
ما باید اول تعادل اقتصادی رو برقرار بکنیم نه این که مردم و مستضعفین رو زیر چرخ یارانهها له بکنیم.وقتی اقتصاد تعادل نداشته باشه، جنبههای گوناگون جامعه اسلامی به هم میریزه:
از ازدواج و عفاف گرفته تا وضعیت اشتغال. آیا در این وضعیت جامعه میتونه شاد باشه؟ آیا میتونه با انرژی باشه برای فتح قلههای بلند؟

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما میکرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
این همه شعبده خویش که میکرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد
از نظر صدا نیز همیشه ناراحتیهایی برای مادرم پیش میآمد. صدای او هیچ وقت قوی نبود و با کمترین سرمایی که میخورد دچار بیماری «لارنژیت» میشد و هفتهها طول میکشید تا خوب شود. با این وصف مجبور بود به کارش ادامه دهد، تا جايی که سرانجام صدایش کم کم خراب شد. هیچ نمیتوانست به صدای خود اعتماد کند. گاه صدایش در وسط آواز میشکست یا ناگهان به زمزمه تبدیل میشد، آن وقت جمعیت میزد زير خنده و برای او سوت میزد. غم و اندوهی که این حالت برای او ایجاد میکرد به سلامتش لطمه میزد و آخر اعصاب او را خراب کرد. کار او از این لحاظ به جايی رسید که دیگر کمتر با او قرارداد میبستند و بالاخره روزی رسید که دیگر عملاً قراردادی نداشت. به همین دلیل بود که من در پنج سالگی نخستین بار پا به صحنه گذاشتم. مادرم اصولاً ترجیح میداد که شبها مرا با خودش به تئاتر ببرد و در خانه تنهایم نگذارد. او در آن زمان در تماشاخانهي «کانتین» که در «آلدرشات» واقع بود بازی میکرد. کانتین آن وقتها تئاتر محقر و کثیفی بود که بیشتر مشتریانش سربازان بودند. مشتریهای لات و ناراحتی که به کمترین بهانهای بازیگران را هو میکردند و به باد تمسخر میگرفتند. برای بازیکنان تماشاخانهها یک هفته در «آلدرشات» ماندن عذاب بزرگی بود. یادم میآید که من در اتاقک پشت صحنه بودم وقتی صدای مادرم شکست و به سوتی تبدیل شد که به زحمت از گلویش بیرون میآمد. جمعیت شروع کرد به خندیدن و آواز خواندن به مسخره و سوت زدن. همهي این صداها درهم و برهم بود و من خوب نمیفهمیدم چه اتفاقی افتاده است. ولی هر دم بر شدت همهمه اضافه میشد تا جايی که مادرم مجبور شد صحنه را ترک بگوید. وقتی به اتاقک پشت صحنه آمد بسیار منقلب و ناراحت بود و با مدیر صحنه شروع کرد به دعوا و جر و بحث، و او که چند بار مرا دیده بود جلو دوستان مادرم آواز خواندهام به من گفت به صحنه بروم و جای مادرم را بگیرم. یادم میآید که در آن هو و جنجال دست مرا گرفت و به صحنه برد و پس از اینکه چند کلمهای خطاب به جمعیت توضیح داد مرا در صحنه تنها گذاشت و رفت. من در برابر نور خیره کنندهي چراغهای جلو صحنه و قیافههایی که در دود سیگار گم شده بودند، شروع به آواز خواندن کردم. ارکستری که مرا همراهی میکرد اول سردرگم شده بود که من چه میخوانم و آخر پیدا کرد. آوازی که من میخواندم آواز معروفی بود به نام «جک جونز». درست در وسطهای آواز بودم که بارانی از سکه به روی صحنه باريدن گرفت. فوراً آواز را قطع کردم و به مردم گفتم اجازه بدهید اول پولها را جمع کنم و بعد دنبالهي آواز را بخوانم. این حرف مردم را به شدت به خنده انداخت. مدیر صحنه با دستمالی آمد که در جمع کردن پولها به من کمک کند. خیال کردم پولها را برای خودش میبرد. تماشاچیان پی به ترس و وحشت من بردند و بیشتر خندیدند، مخصوصاً وقتی مدیر با دستمال پول ناپدید شد و من نگران و ناراحت به دنبالش رفتم؛ و برای از سرگرفتن آواز خود به صحنه برنگشتم مگر وقتی که مدیر پولها را به مادرم تحویل داد. آن وقت، خیالم که راحت شد، بسیار خوش و سرحال شدم. خطاب به مردم خوشمزگی کردم، رقصیدم و چند چشمه تقلید درآوردم، ازجمله تقلید صدای مادرم را درآوردم که یک سرود مارش ایرلندی میخواند. با کمال سادگی و صداقت، آن وقت که صدای مادرم را در لحظهي گرفتن تقلید میکردم از اثری که این تقلید در شنوندگان کرد بسیار متعجب شدم. صدای قهقهه خنده و دست زدن بلند شد و دوباره بارانی از سکه بر صحنه باريدن گرفت و همین که مادرم به روی صحنه آمد تا مرا با خود ببرد با غریو کف زدنهای ممتد استقبال شد. آن شب، تاریخ نخستین ظهور من و آخرین ظهور مادرم بر صحنهي تماشاخانه بود.
تقدیم به یگانه برادرم:
" آقا علی شریف زاده"
ئاره زوومه ندي به حه د وي ئه رده ن فيراوان خیل تاسه ی تو كه رده ن
رازيانه رازيانئ وه گوله به ريحانئ يار بؤ ده نگي نايئ ، له و ده ر و ئه ي وانئ
شه وان تا وه رؤژ ، بيرم له لاته رؤح و ره وانم له خاكي پاته
رازيانه رازيانئ وه گوله به ريحانئ يار بؤ ده نگي نايئ ، له و ده ر و ئه ي وانئ
يانه چه ش مني فه را مؤش كرده مه ر وعده ندان و شه رتی مه ردن
رازيانه رازيانئ وه گوله به ريحانئ يار بؤ ده نگي نايئ ، له و ده ر و ئه ي وانئ
رازیانه رازیانه مانند گل ریحان صدا یار نمی آید از روی ایوان
آرزومندی من از حد بیرون است افراد زیادی تقاضای ترا داشته اند
رازیانه رازیانه مانند گل ریحان صدا یار نمی آید از روی ایوان
شبها تا روز یاد تو می کنم روح و روان من خاک پای تو باد
رازیانه رازیانه مانند گل ریحان صدا یار نمی آید از روی ایوان
چرا مرا فراموش کرده ای مگر وعده نداده بودی مرا فراموش نکنی (مگر موقع مردن)
رازیانه رازیانه مانند گل ریحان صدا یار نمی آید از روی ایوان
نویسنده : کریمی

![]()
نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر
ی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین
میبرید ..............
چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای
سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .
چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود ، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.
ژرالدين دخترم:
اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را
بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ
برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير
تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟
آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و
چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات
زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان
تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين
آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در
گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬
ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت
قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان
پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......
رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به
روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟
اين دختر همان دلقک پيره .

اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش
نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در
جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای
تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی
زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با
پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در
آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و
من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می
پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهایدور٬
بس
قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی
شنيدنی است:
داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .
ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی
٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی
٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن
٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند
٬ بپرس
٬
حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت
٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش
بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام
٬ فقط اين
نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای
ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .
گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .
و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از
تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی
خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ،
گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر
از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب
نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟
اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی
آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد
.
من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه
این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما
همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال
یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم
٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار
٬
سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .
![]()
آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی
بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این
الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته
ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای
تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می
توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و
هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او
عریان کند .
برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .
بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش
باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر
نخواهد کرد.....
وی افزود: وزیر اقتصاد قبلی میگفت 50 میلیارد دلار ما در صندوق توسعه ملی سپردهایم، 50 میلیارد دلار هم در بانکهایی مثل بانک چین و... داریم ولی پولی که در جمهوری اسلامی به دست آمده است با پولی که هزینه شده اختلاف آن 150 میلیارد دلار (معادل 450 هزار میلیارد تومان با دلار 3 هزار تومانی) است.
حیدرپور تصریح کرد: اگر ماهی 2 رقم 50 میلیارد دلار هم حساب کنیم، باز هم 50 میلیارد دلار بلاتکلیف وجود دارد.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اظهار داشت: ظاهرا میگویند بخش از پولها دست امثال بابک زنجانی و یا اشخاص حقیقی دیگری است که وارد بازار نفت و بازار معاملات پولی شدهاند و ما واقعا از آنها خبر نداریم.
وی تاکید کرد: باید آقای دکتر روحانی و وزیر اقتصاد بهصورت شفاف این مسئله را روشن کنند که یک تراز مالی دقیق از درآمدها و هزینههایی که در دولت نهم و دهم به دست آمده و هزینههایی که صورت گرفته تهیه و به مجلس شورای اسلامی تحویل داده شود.
نماینده شهرضا اظهار داشت: من به عنوان نماینده مردم اطلاع ندارم این تراز مالی به چه صورتی است و آیا چیزی از پولهای ملت وجود دارد که بلامحل در یک جایی وجود داشته است، این نکته مهمی است و باید پیگیری شود.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا این اطلاعات مستند است؟ گفت: صرفا اطلاع مختصری بر اساس آمار متفرقهای که وجود دارد، در دست داریم ولی آمار مستند را نمیدانیم؛ بعضی اوقات میبینم که رئیسجمهور یا مسئولان اقتصادی مصاحبههایی میکنند، برداشت و استنباط ما این است که باید تراز مالی دقیق از درآمد و هزینه دولتهای نهم و دهم ارائه شود تا بتوانیم مطمئن شویم تا در این میان پولی جابه جا نشده است.
حیدرپور خاطرنشان کرد: ضرورت دارد دولت یازدهم در ارائه لایحه بودجه به این موارد اشاره کند.
وی افزود: معتقدم 100 روز یک زمان کافی برای اظهارنظر در مورد عملکرد دولت یازدهم نیست ولی ما میتوانیم با توجه به جهتگیری که آنها مشخص کردهاند بگوییم کاری که شروع کردهاند خوب است یا خیر؟
نماینده شهرضا اظهار داشت: از جمله مواردی که میتواند به آن عمل کنند، ارائه گزارش دقیق از بیلانهای گذشته است که در آن گزارش به تراز مالی هزینه و درآمد دولتهای نهم و دهم اشاره کنند و به ما بگوید که درآمدهای دولت نهم و دهم چه قدر بوده و هزینهها چه قدر بوده است و اگر جایی پولی سرگردان وجود دارد آن را به ملت گزارش دهیم که نه کسی بگوید سیاهنمایی میکنیم و نه اینکه ملت از سرنوشت پولهایشان بیخبر بمانند.
وی در تشریح اختلاف مالی 100 تا 150 میلیارد دلاری دولت نهم و دهم احمدینژاد گفت: ما در دولتهای نهم و دهم مقداری نفت فروختیم، مقدار زیادی هم محصولات پتروشیمی فروختیم یعنی منهای نفت خام که فروختیم محصولات پتروشیمی و میعانات گازی هم فروختیم، میعانات و نفت خامی که فروختیم حدود 850 تا 900 میلیارد دلار است و مقدار زیادی هم اموال و سرمایههای دولت را در خصوصیسازی واگذار کردیم که اگر اینها را جمع بزنیم، عدد آن به صورت کلی بالای 1000 میلیارد دلار است.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی تاکید کرد: هزینههایی که رسما در جمهوری اسلامی ایران انجام گرفته است 850 میلیارد دلار است، 150 میلیارد دلار درآمد در کشور صرف شده که ما نمیدانیم کجاست.
وی افزود: آقایانی که گزارش دادهاند یعنی مسئولان اقتصادی دولتهای قبلی و وزیر اقتصاد دولت گذشته اینگونه آمار دادهاند که 50 میلیارد دلار از این مابهالتفاوت که جایی نیست، در صندوق توسعه ملی است ولی ما فکر میکنیم 50 میلیارد دلار در صندوق توسعه ملی پول وجود ندارد.
حیدرپور اظهار داشت: همچنین میگویند 50 میلیارد دلار هم در بانکهای کشور چین وجود دارد که این هم معتقدیم وجود ندارد.
نماینده شهرضا تاکید کرد: حقیقتا به عنوان نمایندگان مردم نیازمند این هستیم که یک تراز مالی دقیقی از درآمدها و از هزینهها و از آن چیزی که ما غیر از خزانه داریم، ارائه شود تا ما بدانیم که آیا پولی از مردم دست اشخاص حقیقی یا حقوقی وجود دارد یا خیر.
وی درباره ضرورت پیگیری پرونده بابک زنجانی گفت: من این شخص را مثال زدم، گفتم ممکن است افراد دیگری هم باشند، زمانی که قرار بود تحریمها را دور بزنیم، افرادی بودند که گفتند ما تحریمها را برای شما دور میزنیم.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تاکید کرد: مثلا ما خبر داریم در دولت دهم یک دلالها و واسطههایی در سیستم اقتصادی ما بودند که نقش عاملیت بانکی و کارگزاری جمهوری اسلامی را ایفا میکردند که اسم شخصی مثل آقای بابک زنجانی مطرح شده است.
وی تاکید کرد: اگر کسانی هستند که در فضای تحریم به منظور دور زدن تحریمها کاری برای جمهوری اسلامی ایران انجام دادند باید اینها شفاف شود و به استحضار مردم برسد.

نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...
نازلی سخن
نگفت،
سر افراز
دندان خشم بر جگر خسته بست رفت
***
نازلی ! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!
نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
***
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود:
یک دم درین
ظلام درخشید و جست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: زمستان شکست!
و
رفت...

ز ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحر
شب رفت و با سپیده خبر میدهد سحر
در چاه ِ بیم، امید به ماه ِ ندیده داشت
و اینک ز مهر ِ دیده خبر میدهد سحر
از اختر ِ شبان، رمهٔ شب رمید و رفت
وز رفته و رمیده خبر میدهد سحر
زنگار خورد جوشن ِ شب را، به نوشخند
از تیغ ِ آبدیده خبر میدهد سحر
باز از حریق ِ بیشهٔ خاکسرین فلق
آتش به جان خریده خبر میدهد سحر
از غمز و ناز انجم و از رمز و راز ِ شب
بس دیده و شنیده خبر میدهد سحر
نطغ ِ شَبَق مرصع و خنجر زُمُرّداب
با حنجر ِ بریده خبر میدهد سحر
بس شد شهید ِ پردهٔ شبها، شهابها
و آن پردههای دریده خبر میدهد سحر
آه، آن پریده رنگ که بود و چه شد، کز او
رنگش ز ِ رخ پریده خبر میدهد سحر؟
چاووشخوان ِ قافلهٔ روشنان، امید!
از ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحر
Nicefun.ir
گروه دانشجویان ایلام
نام کاربری
Ali bi gham
![]()